تبلیغات
----------داستانکده---------
گروه طراحی قالب من داستانکده داستانکده داستانکده داستانکده

نویسندگان
نظرسنجی
از کدام نوع داستان بیشتر خوشتان می آید؟











تقویم
مترجم
ماهی ها
علیرضا محمودی ( ایرانمهر)

تو گرسنه ای. اگه دقت كنی، می فهمی كه خیلی گرسنه ای.حالا درست لب تخت نشستی و سر زانوهات رو چسبوندی به هم. بشقاب لعبابی رو گذاشتی روی زانو هات و چنگال رو محكم توی مشتت گرفتی. توی بشقاب پر از ماهیه. لایه های سفت و سالم و برش خورده ی ماهی كنسرو شده. با چنگال تكه های صور تی و سفت گوشت رو خورد می كنی.روغن ماهی كف بشقاب بزرگ لعابی پخش شده و خورده های گوشت روی روغن شناورند. فكت كمی درد می كنه...

علیرضا محمودی ( ایرانمهر)


تو گرسنه ای. اگه دقت كنی، می فهمی كه خیلی گرسنه ای.حالا درست لب تخت نشستی و سر زانوهات رو چسبوندی به هم. بشقاب لعبابی رو گذاشتی روی زانو هات و چنگال رو محكم توی مشتت گرفتی. توی بشقاب پر از ماهیه. لایه های سفت و سالم و برش خورده ی ماهی كنسرو شده. با چنگال تكه های صور تی و سفت گوشت رو خورد می كنی.روغن ماهی كف بشقاب بزرگ لعابی پخش شده و خورده های گوشت روی روغن شناورند. فكت كمی درد می كنه.اما به اون توجه نكن.گوشت رو با چنگال توی دهانت می ذاری. استخون دردناك فكت می جنبه و می جه و گوشت سفت ماهی، زیر دندون هات له می شه. صدای باز شدن رشته های بافت گوشت رو با خیس و چسبناك شدن اون ، توی دهانت می شنوی.از درد فك هات لذت می بری.
ناگهان تلفن زنگ می زنه . گوشت نیم جویده و پرزدار تو گلوت گیر می كنه. آب. بایدآب بخوری. لیوان رو بر می داری و نصف اون رو سر می كشی.لیوان رو سرجاش روی چهارپایه ی كنار تخت می گذاری. به خورده های نیم جویده ی گوشت كه در آب لیوان غرق می شن، نگاه می كنی. تصویر درشت صورتت روی سطح محدب لیوان منعكس شده . تلفن هنوز زنگ می زنه.از جا می پری و گوشی رو از كنار پایه ی تخت بر می داری .
- الو؟!
- تو همیشه اینقدر دیر گوشی رو بر می داری .
- من ؟
- البته برای من مهم نیست.ولی بعضی ها خوش شون نمی آد معطل بشن.
- ببخشید، دستم بند بود. شما؟
- احتیاج نیست توضیح بدی. حتما داشتی یه كاری می كردی دیگه. اگه نه خیلی بد بود. یه دقیقه صبر كن،الان بهت می گم چه كار داشتی می كردی. آهان، فهمیدم. داشتی یه چیزی رو تعمیرمی كردی. یه پیچ گوشتی دستت بود. داشتی حسابی باهاش ورمی رفتی. مگه نه.
- نه. من اینجا پیچ گوشتی ندارم. شما؟
- پس حتما داشتی روزنامه می خوندی.
- من هیچ وقت روزنامه نمی خونم. اصلا تو كی هستی ؟
- نشناختی ؟
- نه.
- چه بد. ولی یه فرصت دیگه بده باز م حدس بزنم. حداقل پنج بار كه می تونم حدس بزنم.
- اگه نگی كی هستی گوشی رو قطع می كنم.
- خب، من سه تا شانس دیگه دارم كه حدس بزنم. آهان درسته ! خودشه. تو همین الان روی كار بودی. داشتی حسابی حال می كردی. مگه نه ؟ نه نه ! اصلا یادم نبود، تو الان درست سه ماه كه دستت به هیچ زنی نخورده، مگه نه ؟
- تو كی هستی؟ منو از كجا می شناسی ؟
- خب بذار شانس چارمم رو متحان كنم. تو داشتی سیگار می كشیدی . اَه ! باز هم كه اشتباه كردم. یادم نبود، تو اصلا سیگاری نیستی. آهان درسته! خودشه! تو داشتی ماهی می خوردی. ماهی كنسروی.خیلی حال می داد مگه نه ؟
- به تو هیچ ربطی نداره من چه كار می كنم. كی شماره ی منو بهت داده؟
- دیگه داری یواش یواش مأیوسم می كنی. یه كم مؤدب باش.
- تو كی هستی ؟
- بذار یه كم بریم جلو تر . تو داشتی ماهی می خوردی. درسته؟ البته مطمئنم آدم حسابی هستی. ولی حق بده كه بعضی ها بهت مشكوك بشن.این حق مسلمه آدم ها ست . تو كه به این چیزا خیلی اعتقاد داری. هر كس حق داره هر چی دوست داره بخوره. راستی ببینم تو بیماری جنسی نداری؟
- به تو هیچ ربطی نداره. من اجازه نمی دم كسی به حریم خصوصیم تجاوز كنه .
- چرا حرف های خنده دار می زنی. اگه من بهت بگم یه جورایی به تو علاقمندم باور می كنی؟ گر چه این چیز ها اصلا اهمیت نداره. مهم اونه كه هیچ كس نمی تونه به ایمانت شك كنه. درسته؟
- من هیچی از حرفای تو سر در نمی آرم.
- اینم مثل خیلی چیزای دیگه اهمیتی نداره. ولی ازت یه خواهش دارم. خودت رو بذار جای من. فرض كن یه جای خیلی خشك و بی آب و علفی.
- منظورت چیه ؟
- نه، فكر كنم بازم اشتباه كردم. فرض كن یه جایی هستی كه پر از آبه. یعنی حسابی خیسه. اون قدر آبه كه نمی شه بهش فكر كرد. یه جایی مثل وسط دریا یا یه آكواریوم خیلی بزرگ كه تهش معلوم نیست. چطوره ؟ تا حالا وسط دریا گیر كردی.
- از جون من چی می خوای ؟
- حالا كه اینطوره بذار یه حقیقتی رو بهت بگم. تو به من شك داری. آره مطمئنم كه به من شك داری.این خیلی بده. خیلی خیلی بده . تو هنوز نمی دونی چقدر بده .
- اگه همین الان نگی كی هستی ، تلفن رو قطع می كنم.
- می تونی امتحان كنی. ولی بعیده به یه نتیجه ی قانع كننده برسی. راستی جوابم سوالم رو ندادی. با زن ها چه مشكلی داری؟ نكنه خودت مشكل داری؟
- مرتیكه ی عوضی ! چی از جونم می خوای ؟
- آدم بی تربیتی هستی. اما این رفتارت كاملا طبیعیه . من بهت حق می دم كه شك كنی. مهم اونه كه بعدش به ایمان برسی. شنیدی بعضی ها می گن باید همیشه به طرف مقابل حق داد. مخصوصا وقتی كه آدم دلش بخواد ماهی بخوره . مگه نه؟ یا وقتی شیر ظرف شویی یه سره چیك چیك صدا كنه و حال آدم رو بگیره. چرا این شیر لعنتی رو درست نمی كنی . داره اعصابم رو خورد می كنه.

تو چیزی نمی گی. به صدای چیك چیك ظرف شویی گوش می كنی. هنوز شوری ماهی رو توی گلوت حس می كنی. مدت ها بود كه به صداش عادت كرده بودی، ولی حالا انگار داره روی یه جای حساس مغزت می چكه . لوستر كوچیك اتاق مثل یه قوطی مقوایی از سقف آویزونه. از بالای لوستر، نور هلال هلالی روی سقف تابیده. دایره روشنی مثل در بریده ی یه كنسرو.
- چی شده ، چرا چیزی نمی گی؟ داری به سقف نگاه می كنی؟
- تو دیوونه ای ، یه دیوونه ی خطرناك !
- مطمئنم به حرفی كه می زنی ایمان نداری .
- تو كی هستی ؟
- چیزی به این بی ارزشی چه اهمیتی داره. مهم اینه كه تو بتونی خودت رو بذاری جای من. یا برعكس. من بیام پیش تو. به هر حال بتونیم به تفاهم برسیم. انگار داریم واقعا هم رو می بینیم. مثل این بشقاب لعبابی كه گذاشتی روی زانوت.ماهی بدجوری معده ام رو تحریك می كنه.
- تو كجایی ؟
- خیلی نزدیك.اونقدر نزدیك كه بتونی خودت رو بذاری جای من. لااقل سعی خودت رو بكن. فرض كن یه جایی هستی كه به عالم آبِ درست و حسابیه.
- حالم داره ازت به هم می خوره.
- آدم خوشمزه ای هستی. چرا سعی خودت رو نمی كنی. فرض كن وسط آبی. دوست داری ازت خواهش كنم؟ فقط یه بار فرض كن.
- دیوونه ی عوضی ! آشغال كثافت!
- این خیلی بده كه آدم نتونه فرق چیزای بی اهمیت رو با چیزایی كه واقعا مهمه تشخیص بده. چرا سعی خودت رو نمی كنی؟ فرض كن وسط آبی!
- دیوونه! كثافت! كثافـت!
- چرا سعی نمی كنی. سعی خودت رو بكن لعنتی! داری واقعا نارحتم می كنی . خیلی آسونه. فرض كن وسط آبی . هیچی هم زیر پات نیست. زیر پات فقط آبه. تو كه شنا بلد نیستی،‌ درسته ؟
- نمی تونم ! نمی تونم! ولم كن !
- حیف این همه استعداد و لیاقت كه حروم تو كردم. سعی خودت رو بكن كثافت تنبل ! از آدم های كودن حالم به هم می خوره! سعی كن، تو الان وسط آبی !
- تو كجایی ؟ من حالم بده.
- به تخمم كه بده. به چی داری فكر می كنی. چرا سعی نمی كنی! پفیوز ! كثافت آشغال! اون مغز كوچولوت رو به كار بنداز احمق ! خوب گوش كن چی دارم بهت می گم. تو الان وسط آبی! وسط وسطش ! داری درست و پا می زنی گوساله ! مثل سگ تو آب دست و پا می زنی !
- نمی تونم.
- پدر سگ بی پدر مادر! گـُه آشغال ! تن لشت رو تكون بده. سعی كن ! تو درست وسط آبی! داری می ری زیر آب.
- زیر آب !
- آره داری می ری زیر آب! داری حسابی می ری زیر آب! كثافت عوضی ، داری بوی گندت رو می بری زیرآب.
- نمی تونم.
- دیوث جاكش! برو زیرآب! مادر قحبه ی بی همه چیز، كله ی گُـه ت رو بكن زیر آب! تكون بخور بچه كونی! برو زیر آب . زیر آب ! زیرآب ! ته آب! تا دهنت رو جر ندادم برو زیر آب! زیر آب! خوبه،داری یاد می گیری ! حالا می ری زیر آب! خوبه! برو پایین تر .
- دارم خفه می شم.
- خفه نمی شی پدر سگ ! حرف نزن. فقط برو زیر آب! زود باش تن لش! زودتر،‌توالان زیر آبی! برو پایین تر.
- دارم خفه می شم .

نفست بند اومده. به خورده های گوشت نگاه می كنی كه دارن توی لیوان غرق می شن و بعضی ها شون ته نشین شدن. شیر ظرف شویی هنوز داره چكه می كنه. یه چیزی داره توت جمع می شه . اگه خوب دقت كنی حسش می كنی. داره توت رو پر می كنه. داره آروم آروم بالا می آد و راه گلوت رو می گیره. به آسمون پشت پنجره نگاه كن. تاریك و گود و وحشتناكه. تهش معلوم نیست.

- تن لشت رو تكون بده دیوث ! تا كونت رو پاره نكردم گوش كن چی بهت می گم . تو الان زیر آبی ! زود تر. حالا رفتی زیر آب! ته‌ آب ! زودتر. برو پایین تر مادر قحبه !
- كمك .
- دهنت رو ببند كثافت. برو زیر آب .
- دارم خفه می شم !
- اگه دهن گاییده ت رو ببندی خفه نمی شی. برو ته آب ، زیر آب .
- كمك... كمك كنین ... كمك كن ...
- اگه دهن نجست رو ببندی كمكت می كنم. برو ته آب. زودتر. خوبه. خیلی خوبه. اگه حسابی بری اون ته دیگه اصلا لازم نیست نفس بكشی . خیلی خوبه. خیلی خیلی خوبه. فقط زودتر . باید زودتر برسی اون ته ته! من تا ابد وقت ندارم منتظر جنازه ای مثل تو بمونم. عالیه. باور كن بهت راست گفتم . دیگه اصلا لازم نیست بترسی. باید به حرفم ایمان داشته باشی.خیلی خوبه.بازم برو پایین تر. هنوز هم می تونی بری پایین تر .من تا ابد نمی تونم معطل بشم. تو واقعا آدم رو خسته و گرسنه می كنی.خیلی خوبه. تو باید به حرفم ایمان بیاری.





نوع مطلب : داستان های عاطفی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 تیر 1391
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:06 ق.ظ
Woah! I'm really loving the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's hard to get that "perfect balance" between user friendliness and appearance.
I must say you've done a very good job with this.
Additionally, the blog loads very quick for me on Firefox.
Superb Blog!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:06 ب.ظ
This post will help the internet people for setting
up new weblog or even a blog from start to end.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:17 ق.ظ
Howdy this is kinda of off topic but I was wanting to know if blogs use WYSIWYG editors or if you have
to manually code with HTML. I'm starting a blog soon but have no coding knowledge so I wanted to get advice from someone with experience.
Any help would be enormously appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی